October 20, 2005

صدا، صدا، صدا

سیگاری آتش می‌زنم
و در بغض پرده به‌یاد می‌آورم
نگاه افسون‌گرت را از گوشه‌ی چشم
و خنده‌های بی‌قیدت
آنگاه که در رودخانه‌ی وحشی گیسویت
سرگردان بودم...

زندگی‌ام دود می‌کند
پکی دیگر بر سیگار می‌زنم
و بیهودگی خویش را می‌نگرم
در رقص کاهلانه‌ی دود


آه...
صدا، صدا، صدا
تنها صداست که میماند...

 

پی نوشت: کامنت اهورای عزیز را که دیدم، گفتم کاش این شعرواره را به همان شکلی که در آغاز روی کاغذپاره هام آمده بود اینجا می نوشتم. به هر حال از اسمش پیداست که وامدار فروغ است. این بود که دستکاری آخرش را برداشتم. حالا شاید بعد از خراب کردن زیر ابرو و ابرو، پلک چشم را هم ناسور کرده باشم. چه میشود کرد. از اول هم چشم و ابروی درست و حسابی نداشت.
آخیش. یک نفس راحت...

Posted by kia at 8:03 PM | Comments (4)

October 1, 2005

پاییزانه

بر این شاخه چه پناه گرفته‌ای؟
که پندار عشق‌بازی
با ذرات نور
و جویبار آوندها،
در تو رنگ می‌بازد آرام
سرخ
نارنجی
زرد…


نگاه کن!
دست‌های وسوسه‌گر باد
پیکر لرزانت را
به هماغوشی می‌خواند
و سرود سرد رفتن
بدرقه‌ فروافتادنت خواهد بود

بر این شاخه چه پناه گرفته‌ای؟
که جشن ناگذیر پوسیدگی
در پیش است
و شاید
امید مبهمی به روییدن…

 

Posted by kia at 1:38 PM | Comments (5)