چندی پیش برای اولین بار فیلم «Blow up» اثر میکلانجلو آنتونیونی را تماشا کردم. «بلو آپ» به فارسی میشود «بزرگنمایی» یا بزرگسازی عکس، همانطور که در جریان فیلم نیز بازیگر اصلی که کارش عکاسی از مدلهاست و خیلی هم کار و بارش سکه است برای پی بردن به راز ماجرایی که در یک پارک رخ داده، عکسهایش را بزرگ میکند و هرچه در این کار پیش میرود جزئیات بیشتری فاش میشود.
داستان فیلم به ظاهر ساده است و تقریبا بیست و چهار ساعت از زندگی یک عکاس مشهور و چشمآبی را روایت میکند. فیلم ابتدا با ضرباهنگ کند و حتا کسلکنندهای پیش میرود جوری که آدم گاه تکلیفش را با داستان نمیداند دوربین برای فضاسازی دنیای عکاس همراه او به همهجا میرود. این آدم بیقید و خوش، انگار هیچچیز از خوشبختی کم ندارد. کارش را که عکاسی از مدلهاست بهخوبی میشناسد، یک رولزرویس کلاسیک زیبا دارد (فیلم ساخت 1967 انگلستان است)، مشهور و محبوب زنهاست و دخترها برای آنکه مدل عکاسی او شوند سر و دست میشکنند و رفتار توهینآمیز و متفرعن او را بیچون و چرا تحمل میکنند. تا اینجای کار فیلم چیز زیادی برای گفتن ندارد، تا جایی که آقای عکاس همینجور اتفاقی سر از پارکی درمیآورد و از یک زن جوان و جفت مسنترش پشت سر هم دزدانه عکس میگیرد تا وقتیکه زن متوجه میشود و او را دنبال میکند و اصرار عجیبی برای پس گرفتن عکسها به خرج میدهد. عکاس مشهور طبیعتا قبول نمیکند با اینحال آدرسش را به زن جوان میدهد و سر او منت هم میگذارد. اما تنها در استودیو عکاسی است که مرد متوجه میشود چیزهای دیگری نیز در آن پارک گذشته که او اصلا از آنها خبر نداشت؛ چیزهایی که او با آن دقیقبینی حرفهایاش هرگز ندیده بود و حالا کمکم با بزرگنمایی عکسها متوجه آنها میشود...
![]()
این فیلم بهنظر من از دو جهت خیلی جالب و منحصر بهفرد است: نخست آنکه میخواهد چشم آدم و ذهن آدم را متوجه بازیهای پنهان و بهظاهر نادیدنی کند که در وجود دارند و ما با همهی دانشی که مثلا کسب میکنیم آنها را نمیبینیم و از کنارشان رد میشویم. اینکه دنیا را جور دیگر هم میشود دید یا اصلا:«چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید...» و نکتهی عجیب همینجاست. اندیشهی ایرانی، عرفان ایرانی و شعر و ادبیات ایرانی اصلا بر اساس همین است و ما تا دلمان بخواهد انبان پری از جور دیگر دیدن طبیعت و دنیا و مذهب و رابطهی انسان و خدا داریم. اگر اشتباه نکنم هاتف اصفهانی میگوید:«چشم دل باز کن که جان بینی، آنچه نادیدنیست آن بینی...»
این جهانبینی ما است آنوقت آنتونیونی ایتالیایی میآید و این فیلم را میسازد و فیلم زیبایی هم میسازد اما متاسفانه بیشتر کارگردانهای سینمای خودمان از یکطرف فیلم هندی میسازند و از طرف دیگر از بام سینمای شبهمستند ژاک لوک گدار پایین میافتند.
در مورد این فیلم باز هم حرف دارم. باشد برای بعد...
نگاهم نکن
فصل شنا تمام شده است
گفته باشم
غرق اگر بشوی
نجاتت با خداست
این غریق نجات دیگر حافظه اش را از دست داده
و این دریا دیگر خاطره نمی خواهد
حالا خود دانی
اخم نکن
از من کاری ساخته نیست
فوقش این که
چشم هایم را پایین بیندازم
و روی سبزی براق برگ های نارنج
سرخی گونه هایم را تماشا کنم...
مراسم قلم زرین زمانه هم برگزار شد و داستان «آنگیل» قلم زرین گرفت. من دو هفته بود که آلمان نبودم و شب پس از مراسم برگشتم. چیزی که مرا راضی میکند اول آن است که دو داستان تمام شده و متفاوت برای زمانه فرستادم و دیگر آن که هر دو داستان در میان ده داستان برگزیدهی نهایی بودهاند، و حاصل جمعبندی هفت داور نامآشنای اهل ادبیات. در نهایت شرط مسابقه ایجاب میکرد از هر نویسنده تنها یک داستان در مرحلهی نهایی حضور بیابد و داستان «نواربرگردان» را از جمع ده داستان خارج میکنند. این دو داستان نه اولین داستانهای من بودهاند و نه اگر عمری باشد آخرین آنها. برای من همیشه مهم بوده کاغذ سیاه نکنم و داستانهای خوب همسطح بنویسم، نه یک داستان خوب اتفاقی.
جبر هر مسابقه البته بر آن قرار میگیرد که یکی اول شود و برای دیده شدن نفر اول نفرات دوم و سوم هم انتخاب میکنند. من به توانایی بعضی از داستانها انتخاب شده انتقاد دارم، اما نخست آنکه خودم در این ماجرا ذینفع هستم و بسی احمقانه است که از جایگاه نویسندهای که خودش برنده شده است حرفی بزنم. از طرف دیگر انتقادم مانع از آن نمیشود که از رادیو زمانه و مدیریت و کارکنان آن سپاسگزار نباشم، بهعنوان نخستین رسانهی خارج از کشور که دغدغهی زبان مادریاش را دارد و بهعوض دکان سیاسی باز کردن و بساط شعار سردادن و ترویج فرهنگ شفاهی و خالهزنکبازی کار فرهنگی میکند.
همچنین از داوران مسابقه باید ممنون بود چرا که همه آدمهای معتبری هستند و نیازی به اعتبار داوری این داستانها نداشتند، و میدانم کار دشوار و طاقتفرسایی است خواندن چند صد داستان از نوشتهی لطیفهمانند چند خطی گرفته تا داستان کوتاه سی صفحهای. به امید تداوم تلاش در ایجاد چنین فضاهایی که حرف و سخن از داستان و خلاقیت باشد.