سفر از فردا آغاز می شود. آنتالیا، اتومبیل کرایه ای و راندن تا ازمیر... در این میان تنها جایی که دوست دارم چند روزی حس اش کنم شهر کوچک کاش است. کاش هنوز همان کاش باشد. دنج و آرمیده بر خلیجی کوچک و صخره ای. و عجب چشم اندازی دارد. شیبدار و پیچاپیچ در سینه کش صخره ها و از آنجا تا دلت بخواهد فیروزه ی مدیترانه است با چند نیمچه جزیره ی یونانی، گویی در دسترس. دور از هیاهوی توریست بازار این روزهای ترکیه. مردمی که بار آخر در کاش دیدم هنوز ماهی می گرفتند، بساط جمعه بازارشان با سبزی جات و میوه و زیتون و خرت و پرت برقرار بود و داشتند زندگی شان را می کردند. سادگی هم بود. آدم هایی که با تو می آمدند تا جایی را که نمی شناسی نشانت بدهند و به چای و صبحانه دعوتت می کردند، بی آنکه چشمداشتی به جیبت داشته باشند. رفتارهایی به دل می نشست که نبودشان اینجا آدم را اذیت می کند و به تصور هنوز از وطن مانده، نزدیک است. در کنار اینها نیروی ترکمون زنی به همه چیزهای کمتر دستمالی شده هم البته بیکار ننشسته. ویلاهای آنچنانی و باب پسند آلمانی ها و انگلیسی ها و ... با سرعت عجیب و موذیانه ای در حال ساخت بود و در کنارش بنگاه های مربوطه و دلال ها و زمین خورها و دوستداران یک شبه پولدار شدن ایذا در حال رشد. دیری نمی گذرد که کاش هم می شود مثل همه ی شهرهای توریستی و بی مسمای کنار مدیترانه. کاش نشود.
امت پرشور و در صحنه پس از صرف آبگوشت و کوکا کولا و نان آمریکایی و اقامت نماز جمعه، فریاد مرگ بر آمریکا را با صلابت هر چه تمامتر سر بدهند که این نان نمک ندارد!
راحتترین کار ممکن همیشه آن است که بیطرفی پیشه کنیم. از کنار یکدیگر بگذریم و مراقب باشیم تنهمان به تنه ی دیگری نساید. اگر باران درگرفت و در گوشهای منتظر بند آمدنش هستیم با یکدیگر حرف بزنیم و شوخی کنیم تا زمان بگذرد و راهمان را بکشیم و برویم. خلاصه با همدیگر همینطوری دوست باشیم و برای خودمان هزینهای بالا نیاوریم چون تبعاتی دارد. با کلمات خودمان و دیگران را مشغول کنیم، و با کلمات خوشحال شویم و بدحال شویم و آغاز کنیم و تمام کنیم. این کاریست که داریم میکنیم. اما از لحظهای که یکی تصمیمی میگیرد و پا را از این چهارچوب مجازی بیرون میگذارد خطر آغاز میشود. عمل خطرناکترین موقعیت انسانی است. باید زودتر حالیاش کرد که رابطهها تعیین شده و حساب و کتاب دارد. یکی برای شب، یکی برای روز، یکی برای سر کار، یکی برای تلفنی درد دل کردن، یکی برای بیرون رفتن و قدمزدن، یکی برای جوک گفتن و مرور کارهای روزانه. یکی برای...