August 28, 2008

کاش


سفر از فردا آغاز می شود. آنتالیا، اتومبیل کرایه ای و راندن تا ازمیر... در این میان تنها جایی که دوست دارم چند روزی حس اش کنم شهر کوچک کاش است. کاش هنوز همان کاش باشد. دنج و آرمیده بر خلیجی کوچک و صخره ای. و عجب چشم اندازی دارد. شیبدار و پیچاپیچ در سینه کش صخره ها و از آنجا تا دلت بخواهد فیروزه ی مدیترانه است با چند نیمچه جزیره ی یونانی، گویی در دسترس. دور از هیاهوی توریست بازار این روزهای ترکیه. مردمی که بار آخر در کاش دیدم هنوز  ماهی می گرفتند، بساط جمعه بازارشان با سبزی جات و میوه و زیتون و خرت و پرت برقرار بود و داشتند زندگی شان را می کردند. سادگی هم بود. آدم هایی که با تو می آمدند تا جایی را که نمی شناسی نشانت بدهند و به چای و صبحانه دعوتت می کردند، بی آنکه چشمداشتی به جیبت داشته باشند. رفتارهایی به دل می نشست که نبودشان اینجا آدم را اذیت می کند و به تصور هنوز از وطن مانده، نزدیک است. در کنار اینها نیروی ترکمون زنی به همه چیزهای کمتر دستمالی شده هم البته بیکار ننشسته. ویلاهای آنچنانی و باب پسند آلمانی ها و انگلیسی ها و ... با سرعت عجیب و موذیانه ای در حال ساخت بود و در کنارش بنگاه های مربوطه و دلال ها و زمین خورها و دوستداران یک شبه پولدار شدن ایذا در حال رشد. دیری نمی گذرد که کاش هم می شود مثل همه ی شهرهای توریستی و بی مسمای کنار مدیترانه. کاش نشود.

Posted by kia at 1:20 PM | Comments (8)

August 21, 2008

گندم در کف شیطان

امت پرشور و در صحنه پس از صرف آبگوشت و کوکا کولا و نان آمریکایی و اقامت نماز جمعه، فریاد مرگ بر آمریکا را با صلابت هر چه تمامتر سر بدهند که این نان نمک ندارد!

Posted by kia at 4:41 PM | Comments (5)

August 11, 2008

عمل


راحتترین کار ممکن همیشه آن است که بیطرفی پیشه کنیم. از کنار یکدیگر بگذریم و مراقب باشیم تنهمان به تنه ی دیگری نساید. اگر باران درگرفت و در گوشهای منتظر بند آمدنش هستیم با یکدیگر حرف بزنیم و شوخی کنیم تا زمان بگذرد و راهمان را بکشیم و برویم. خلاصه با همدیگر همینطوری دوست باشیم و برای خودمان هزینهای بالا نیاوریم چون تبعاتی دارد. با کلمات خودمان و دیگران را مشغول کنیم، و با کلمات خوشحال شویم و بدحال شویم و آغاز کنیم و تمام کنیم. این کاریست که داریم میکنیم. اما از لحظهای که یکی تصمیمی میگیرد و پا را از این چهارچوب مجازی بیرون میگذارد خطر آغاز میشود. عمل خطرناکترین موقعیت انسانی است. باید زودتر حالیاش کرد که رابطهها تعیین شده و حساب و کتاب دارد. یکی برای شب، یکی برای روز، یکی برای سر کار، یکی برای تلفنی درد دل کردن، یکی برای بیرون رفتن و قدمزدن، یکی برای جوک گفتن و مرور کارهای روزانه. یکی برای...
 

Posted by kia at 2:21 PM | Comments (8)