در نیم شبی ظلمانی
مرگ را دیدم
کف دست بر پیشانی می کوبید
و سر فروافکنده
در ماتم قربانی خود می گریست
در نیم روزی آفتابی
زندگی را دیدم
با پلک های فروافتاده، از رخوت خواب قیلوله
خمیازه می کشید
و در مردی نظاره می کرد
که سرگردان کوره راه های سرنوشت
به جستجوی مرگ بود
اما هرگز گمان نبردم
که مرگ را با زندگی الفتی ست
...
باور کردنش خیلی سخت است که مرگ اینقدر نا به جا و غدار باشد. من فقط یک بار دیده بودم این بچه ها را. امیر زمانی فر و رزا آژیری را می گویم. اسم شان را هم نمی دانستم، ولی می توانستم یک عمر با این دو رفیق باشم. ناراحت بودند که در پراگ ایرانی کم هست و خوشحال و ذوق زده بودند از شلوغی برلین. حالا مرده اند، با کلی کتاب که به همراه داشتند...
شعر از کیوان ارجمند
بالای این حکومت را دیدیم، پایینش را ندیده بودیم؛ حکومتی را که سگ های هارش را به جان مردم می اندازد و به پیر و جوان رحم نمی کند. مردم را از بالای پشت بام به گلوله می بندد. با دانشجو و جوانان نخبه اش بدتر از اجنبی برخورد می کند. دختر و پسرهای بی دفاع را در قفس حیوانات جنسی اش رها می کند. همه را دیدیم.
اما حکومتی را ندیده بودیم که از پخش مسابقه ی فوتبال داخلی اش هم بترسد. این را هم امروز دیدیم. استودیو و مجری خیکی اش رنگی است، اما تصویر استادیومش سیاه و سفید است. عدل همین امروز مشکل پخش فوتبال رنگی پیدا کردند. دستگاه به آن عریض و طویلی و با امکانات و پول نفت دولتی یعنی نمی تواند مشکل فنی یک تصویربرداری فوتبال را رفع کند؟ چرا همان تصویر سیاه و سفید را پخش نکردید؟ آنوقت باید صدای ورزشگاه را هم می بستید، نه؟ تصویر بدون رنگ و بدون صدا دیگر خیلی ضایع می شد، نه؟ پس ضربه جای مناسبی خورده است. این حکومت دیگر از حیثیت و آبرو تهی و پوک شده و تنها یک پوستین دروغ بر تن دارد به نام صدا و سیما. درون این پوستین هم یک عده نانخور دارد که الحق از نان کثیفی سدجوع می کنند. گدایی و دزدی و مخدر فروشی هم شرف دارد به همچو شغلی. کسی که از اموال عمومی حقوق می گیرد و به عموم دروغ تحویل می دهد، شایسته ی هیچ احترامی نیست. در دنیا شغل های آبرومند هم پیدا می شود. برای همین هر چند دیده اند و دیده اید، اما باز هم بی مناسبت نیست این کلیپ را به همه ی این مزدوران دروغ تقدیم کنم...
http://www.youtube.com/watch?v=HOolxAxciH8