وقتی تصاویر حوادث روز عاشورا را می بینم، اول مثل هر ایرانی دیگر که از استبداد به ستوه آمده هیجان زده می شوم. همه ی ما الان هیجانزده و جوگیر هستیم. این طبیعی است. تاریخ در پیش چشمان مان دارد ورق می خورد، و ما هنوز از آن فاصله نگرفته ایم. با این حال چیزهایی در این تصاویر اذیتم می کند. یکی اینکه این تصاویر شباهت عجیبی با تصاویر ناآرامی های پیش از انقلاب 57 دارد. اگر تفاوت کیفیت فیلم ها و نوع پوشش آدم ها را کنار بگذاریم، عیناً همان اتفاق ها دارد می افتد. آن آدم های فیلم های قدیمی آشوبگر و اخلال گر خوانده می شدند و بعد از انقلاب قهرمان و غیور خوانده شدند. آیا این آدم های جدید که دقیقاً با همان صفات از سوی حکومت فعلی مذموم می شوند هم قرار است بعداً قهرمان بشوند؟ یادمان هست که از آن حوادث چه نصیب مان شد. آیا با یادآوری سی و یک سال گذشته باید اکنون از دیدن موتورسیکلت های سوخته و آتش و دود کیف کنیم و منتظر باشیم آینده ی بهتری از خشونت افسارگسیخته و هرج و مرج بیرون بیاید؟
در تصاویر دیروز صحنه ای را دیدم از محاصره شدن تعدادی موتورسوار یگان ویژه. مردمی که آنجا بودند وقتی به ضعف و منفعل شدن مأمورهایی که اغلب سرباز هم هستند پی بردند با سنگ و هرچه در دست شان بود به آنها حمله کردند. در آن شلوغی دو سه بار صدای تک آدم هایی را شنیدم که داد می زدند اسلحه ندارند، نزنید، یا ولشون کنید... اما اکثریت خشمگین تلفات و غنیمت پیروزی می خواست. من نمی خواهم و نمی توانم کسی را از آن مردم محکوم کنم چون آنجا نبودم و نمی دانم چه بر سرشان رفته. اما می توانم این را سئوال کنم که آیا این انرژی و نیرو را باید صرف غنیمت گیری چند موتور و آتش زدن آنها کرد؟
می خواهم بگویم از این خشونت طلبی و لذت بردن از خون و آتش که البته در نظر اول جذاب است اصلا بوی خوشی بلند نمی شود. یکجور لذت جویی در حرکات بعضی آدم ها در این تصاویر هست که من نمی توانم بفهمم. به خصوص آنها که وقتی یک پیکر خونین گیر می آورند همه موبایل به دست جمع می شوند یا دست شان را توی خون می زنند و ژست می گیرند. انگار منتظر این صحنه ها هستند. هنوز هم عاشق این هستیم که شهید بدهیم و باهاش عکس یادگاری بگیریم. شکی نیست که مسبب اصلی اش هم حکومتی ست که شده خیابان یکطرفه و دارد می رود تا به بن بست برسد و پایانش را در آتش و خون رقم بزند.